پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
341
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
كردهام و صبح نزديك تو است . اين از آيات پروردگار تو براى نزول عيسى بن مريم از آسمان به زمين است ، و زمان نزديكى كه بدان بشارت داده شده است ( اوان قريب يبشر به ) ، نشانهاى براى كسانى كه علم به آنها داده شده است و هدايى كه خدا با آن بسيارى را كه جاهلاند هدايت مىكند و نجات مىبخشد » ( ص 214 ) . اشاره به نزول عيسى بن مريم ضرورتا ما را به آخرالزّمان متوجّه مىكند ، ولى به عنوان واقعهاى آينده كه از وراى نشانهء « اوان قريب » ، يعنى زمانى كه در آن كسى كه در خواب است همان كسى نيز هست كه « بر پاى خاسته است » و بايد در خود رهبانيّت حقيقى را متحقّق سازد ، رهبانيّتى كه از خدا به حواريان مسيح ، به عنوان نشانهء انتخابشان ، الهام شده است . ولى خدا انسانها را ، پيش از آنكه نشانهء نهايى در شخص عيسى بر آنها آشكار شود و براى اينكه آمادهء چنين آزمونى شوند ، دعوت كرده است تا گرد نشانهء ديگر از ظهور « مسيح » فراهم آيند ، يعنى مائدهاى كه بنابر قرآن نشانهء رسالت عيسى نيز هست . آنگاه هر اندوهى زايل ، هر درى گشوده و هر اسيرى آزاد خواهد شد : « اى كه در خوابى ، بيدار شو و شاد باش كه من مائده خواهم فرستاد كه از آن چشمههاى طعام و شراب خواهد جوشيد ، و به زودى نزد تو خواهند آمد و مرا در راست و چپ تو خواهند ديد ، و ياران تو خواهند شد و غلبه خواهند كرد ، زيرا هركه با آنها بجنگد با من مىجنگد و منم كه غالبم ( « انا الغلوب » ) . گشاده باش ، اى كه درتنگنا بودهاى ، زيرا بنديانت را من آزاد كردهام و درهايت را به رويت گشودهام . خود را و مردمان را به روشنايى من بياراى ، زيرا من اندوه را از تو دور و دلت را از شادى لبريز كردهام . آنها به قدوم من در صفّ واحدى به نظم خواهند ايستاد و من ناگهان خواهم آمد . دهشت و حيرت به خود راه مده ، زيرا من از آن پس ، بجز يك بار ، در پردهء غيب نخواهم رفت ؛ سپس ظاهر خواهم شد و غيبت نخواهم كرد و دوستان قديم مرا مقيم در شادى خواهى ديد » ( ص 216 ) . چنين سخن مىگويد خدا هنگامى كه به زبان دگرگون شدهء انسان سخن مىگويد . زبانى انسانىتر از اين زبان نيست ، و با اين همه زبانى است كه وراى هرگونه تشبيهى بيان مافىالضّمير مىكند ، زيرا در آن كلمه صورت نماد به خود مىپذيرد . اين زبان از آغاز وجود داشته است ، و آگاهى اسلامى ، از زمان مقاتل بن سليمان كه عبارت « وصف ما عنده بما عندهم » او كليد آن را به دست مىداد ، ماهيّت آن را دريافته بود . ولى گذشت دو قرن لازم بود تا همين آگاهى اسلامى اين زبان را تجربه كند و با مفهوم خدايى كه ممكن نيست جز به صورت انسانى ، در زبان انسانى ، و درعين حال با حفظ تعالى خود ، متجلّى شود ، آشنايى يابد : « سپاس خدايى را كه بشريّتش سرّ جلال الوهيّت رخشانش را متجلّى ساخته است » ( حلّاج ) .